حكيم ابوالقاسم فردوسى
102
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
و سرش پر از كين گشت و به مادر گفت : آن شاه جادو پرست هر آنچه مىخواست بكرد . اكنون گاه من است كه به فرمان يزدان پاك ، دست به شمشير بَرَم و ايوان ضحاك را با خاك يكسان سازم . ليكن مادر به او گفت : اين راه چاره نيست . ضحاك شاه نيرومندى است كه سپاهيان بسيارى به فرمان اويند و چون آهنگ آن كند ، سد هزار سپاه از هر كشور ، براى او آماده جنگ مىگردند . پس تو نيز گيتى را با چشم جوانى منگر ، چه هر كه با كنداورى جوانى ، چيزى جز خويشتن نديد ، سرانجام سر خود را به باد داد . پس اى پسر تو نيز هميشه اين پند مرا به ياد دار . داستان ضحاك با كاوه آهنگر « 1 » ضحاك را شب و روز ، انديشهء فريدون بود . روزى ، نشسته بر تخت پيلسته « 2 » و بر سر ، تاج پيروزه نهاده ، بزرگان هر كشورى را فرا خواند تا كار پادشاهى خود را استوار سازد . پس آنگاه با موبدان گفت : آگاهان دانند كه مرا در نهان ، دشمنى است كه اگر چه كوچك است ليك او را ناچيز نمىشمرم و از بدِ روزگار در هراسم . مرا
--> ( 1 ) - كاوه Kveh . از داستان كاوه در اوستا و متون پهلوى اثرى نيست . اين نام را مورخان اسلامى به صورت كاوى Kvi ، كابى Kbi و گابى Gbi هم ضبط كردهاند . دانسته نيست كه آيا اين نام وى بوده يا لقب . اين نام دو شباهت را در ذهن زنده مىكند : 1 - اين نام ممكن است گاوى بوده باشد و از گاو كه بخصوص در سرگذشت فريدون ، نقش مهمى داشته ، ريشه گرفته باشد چنان كه گرز فريدون ، گاوسار است و لقب تمامى اجداد وى چنان كه پيشتر ذكر شد با گاو توأم بوده است و شغل اصلى ايشان در رابطه با گاودارى بوده است . 2 - نيز اين نام شباهت به كَوى Kavi ( كاوى ) هم دارد كه در اوستا به معانى مختلفى به كار رفته است . ليك مورد اول بيشتر صحيح به نظر مىرسد . ر . ك . بهار و ادب فارسى ، ج 2 ، ص 217 صفا ، حماسهسرايى ، ص 570 پورداود ، يادداشتهاى گاتها ، ص 391 - 389 . بيشتر مورخان ، كاوه را اصفهانى دانستهاند . ر . ك . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 52 ابن خلدون ، العبر ، ج 1 ، ص 176 مجمل التواريخ و القصص ، ص 90 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 141 - 140 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 144 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 150 - 149 مستوفى ، تاريخ گزيده ص 82 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 123 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 35 . پيشه او را اكثراً آهنگرى دانستهاند . ر . ك . ابن اسفنديار ، تاريخ طبرستان ، ج 1 ، ص 58 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 137 مستوفى ، همان ، ص 82 . بلعمى او را بجاى آهنگر ، كشاورز دانسته است . تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 144 . ( 2 ) - پيلسته به پارسى به معناى عاج باشد .